بچههای گلم سلام! میخوام یه قصهٔ خیلی قشنگ از یه قهرمان واقعی براتون تعریف کنم. اسم این قهرمان آقا مهدی زینالدین بوده. اون یه فرمانده خیلی شجاع و مهربون بوده که تو جنگ، خیلی کارهای مهمی انجام داده. آقای مهدی قربانی تو یه کتاب قشنگ به اسم «آقامهدی»، قصههایی از زندگی این فرمانده رو برامون نوشته. این کتاب، نهمین جلد از مجموعه کتابهای «قهرمان من» هست.
مهدی یه پسر خیلی باهوش و درسخون بوده که تو یه خانوادهٔ مذهبی بزرگ شده بود. اون خیلی کتاب دوست داشت. وقتی که جنگ شروع شد، مهدی تصمیم گرفت به جبهه بره و از کشورش دفاع کنه.
این کتاب به ما نشون میده که مهدی چقدر آدم خوب و فداکاری بوده و چطور با شجاعت و مهربونی، فرماندهی میکرده.

«آقا مهدی»، نوشتهی مهدی قربانی، شما را با ابعاد مختلف شخصیتی شهید زینالدین آشنا میکند. این کتاب، نهمین جلد از مجموعه «قهرمان من» است.
در مقدمه این کتاب ارزشمند می خوانیم
مهرماه سال ۱۳۳۸ در محله سلسبیل تهران خداوند به خانواده زین الدین پسری داد که اسمش را مهدی گذاشتند مهدی از کودکی باهوش بود و استعداد بالایی داشت وقتی کلاس پنجم درس میخواند با پیشنهاد معلمش درسهای سال ششم را جهشی خواند و سال بعد در کلاس هفتم نشست.
آن سال ها در خرم آباد زندگی میکردند و حاج عبدالرزاق پدر مهدی کتاب فروشی داشت.
مهدی هم درسش را میخواند هم از کتابهای مغازه و انباری کتابی که در خانه داشتند کتاب بر میداشت و مطالعه میکرد.
او که دیگر نوجوان شده بود مثل بقیه هم سن و سالهایش دست به مبارزه با رژیم پهلوی زد و در این راه مجبور شد تغییر رشته بدهد و در مدرسه دیگری درس بخواند.
وقتی پدرش را به خاطر فعالیتهای انقلابی به سقز تبعید کردند او در رشته پزشکی دانشگاه شیراز قبول شده بود مهدی به دانشگاه نرفت و در خرم آباد ماند تا مبارزه را ادامه دهد؛
حتی زمانی که انقلاب پیروز شد و میتوانست برای ادامه تحصیل به فرانسه برود در ایران ماند تا به کشورش خدمت کند.
او در سال ۱۳۵۸ وارد سپاه قم شد و با شروع جنگ به سوسنگرد و دزفول رفت و در عملیاتهای مختلف نقش مهمی ایفا کرد حضور مهدی در کنار حسن باقری روزهایی به یادماندنی را در تاریخ دفاع مقدس کشورمان رقم زد.
آقا مهدی در مرداد ماه سال ۱۳۶۱ فرمانده تیپ ۱۷ علی بن ابی طالب شد که چند ماه بعد به لشکر ۱۷ ارتقاء پیدا کرد.
او ۲۸ ماه فرمانده لشکر بود و در عملیاتهای مختلف از جمله محرم، والفجر مقدماتی والفجر ۴ و خیبر حضور داشت.
رزمندگان قمی ،اراکی ،زنجانی قزوینی سمنانی …. هیچ وقت فرمانده محبوبشان را فراموش نمیکنند.
فرمانده جوانی که مهربان و دوست داشتنی بود و در راه یاری دین خدا شب و روز نمی شناخت.
۲۷ آبان ۱۳۶۳ وقتی آقا مهدی همراه برادرش مجید به سمت سردشت می رفتند در کمین ضد انقلاب افتادند و مظلومانه به شهادت رسیدند.
در یکی از داستانهای کتاب می خوانیم

«آقا مهدی»؛ روایتی جذاب از زندگی فرماندهای جوان و شجاع در دوران دفاع مقدس. این کتاب به قلم مهدی قربانی، ابعاد مختلف شخصیتی شهید زینالدین را به تصویر میکشد. مناسب برای گروه سنی کودک و نوجوان.
مرحله دوم عملیات آقا مهدی همراه چند تا از نیروها در آمبولانس فرماندهی مستقر بودند و عملیات را هدایت میکردند در هر ثانیه چند گلوله در مقر تاکتیکی لشکر به زمین میخورد ماشین فرماندهی مثل گهواره تکان تکان میخورد پشت سر هم صدای انفجار می آمد و ابر سیاهی از دود انفجار و گرد و غبار آسمان را پوشانده بود.
در آن بیابان روزها هوا گرم بود و آفتاب کم جان می تابید ولی همین که خورشید غروب میکرد سرمای استخوان سوز امان همه را میبرید.
دم غروب بچه ها یکی یکی از آمبولانس پیاده شدند وضو گرفتند و از زور سرما و هول آتش دشمن نمازشان را فوری خواندند و برگشتند.
آنها وقتی وارد ماشین میشدند دستها و صورت هایشان یخ کرده بود و دندانهایشان از سرما بی اختیار به هم میخورد.
آقا مهدی با همه فرق داشت یک گوشه بیرون از آمبولانس قامت نماز را بسته بود.
دست به آسمان بلند کرده بود و داشت با گردنی کج و شانه هایی افتاده قنوت نمازش را می خواند. او آخر از همه آمد.
رفت و آمد به آمبولانس زیاد بود.
گاهی فرمانده محورها می آمدند گاهی فرمانده گردانها وضعیت خط را گزارش میکردند از آقا مهدی دستور میگرفتند و می رفتند.
نیمه شب بود که فرمانده لشکر چشم روی هم گذاشت.
وقتی بیدار شد نیم ساعت از اذان صبح گذشته بود خیلی ناراحت شد که چرا زودتر بیدارش نکرده اند.
در آن سرمای بی رحم نیروها دوباره به سختی وضو گرفتند و نمازشان را تندتند خواندند و آمدند داخل ماشین یکی زودتر یکی دیرتر و آقا مهدی بعد از همه در آن سرما باز صاف و قرص ایستاده بود و با چنان آرامشی نماز میخواند که خیال میکردی نه سرما در کار است نه آتش دشمن نیروها از خودشان می پرسیدند اگر این نمازی که آقا مهدی میخواند نماز است پس آن چیزی که ما میخوانیم چیست؟
افتخار میکردند که چنین مردی فرمانده شان است.
این کتاب دربارهٔ چیه؟
کتاب «آقامهدی» قصههای واقعی از زندگی شهید مهدی زینالدین، فرمانده لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب (ع) رو تعریف میکنه.
این کتاب برای کی خوبه؟
این کتاب برای همهٔ بچههای نوجوون و جوونهایی که دوست دارن قصههای قهرمانانه بخونن، خیلی مناسبه. مخصوصاً اگه دوست دارید بدونید یه قهرمان واقعی چه شکلیه.
چرا این کتاب رو بخونیم؟
- قصههاش خیلی ساده و روان نوشته شده.
- نقاشیهای قشنگی داره که با قصهها هماهنگه.
- به ما یاد میده چطور آدم خوبی باشیم و به دیگران کمک کنیم.
- با یه قهرمان واقعی به اسم مهدی زینالدین آشنا میشیم.
- به ما نشون میده که قهرمان ها فقط تو قصه ها نیستند، بین ما هم هستند.

«آقا مهدی»؛ هدیهای مناسب برای نوجوانان و جوانانی که به دنبال الگوهای رفتاری مناسب هستند. این کتاب، روایتی از زندگی پر افتخار شهید زینالدین است.
اگه دنبال یه کتابی هستید که:
- شما رو با زندگی یه قهرمان واقعی آشنا کنه،
- بهتون نشون بده که شجاعت و مهربونی یعنی چی،
- یه قصهٔ واقعی و جذاب براتون تعریف کنه،
هدیهای ارزشمند برای پرورش نسلی قهرمان:
کتاب «آقا مهدی» هدیهای مناسب برای آشنایی نوجوانان و جوانان با ارزشهای دفاع مقدس و ایثار است. این کتاب را به فرزندان و دانشآموزان خود هدیه دهید.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.